من از خودم فقط تو بوده ام
به یقین
روزها برای شب نیافریده اند
اما وقتی نگاهت این سو نیست
حتما شب بوده
هر چه بوده
و بیرون از این شب
بلور تن تو
یا هر چیز روزتر از روز
شبهی بوده بی شک
در این تردیدها
21/11/87
کاش پیدا می شدی... پیدای ناپیدای من
چند شعر از سروده های خودم
۱
باران که نباشد
پنجره زیر چرخ های خیابان
دلم می تپد در دست هایم
دست هایم که می خواهند
کش بیایند تا آنجا که در دست هایت فنجان چای
بر لبم بوسه های داغ
نمی نشیند بر لبت
ستاره می ریزد از انگشتانم
روی نگاهت
روبرویم پشت میز
گیسوانت
آه
پیچیده انگشتانم
در گیسوانی از هوا
هوات
۲۱/11/1386
۲
يكي ذغال
گر گرفته در آتش گردان
و نمي ماند
مادام مي چرخد
به دست تو
و هيچ وقت آنقدر گر نمي گيرد
در نظرگاه تو
كه روي تنباكوي عشق جا بگيرد
جا نمي گيرد
و هي برافرخته مي شود
در چرخشي
حوالي دستان تو
12/9/1386
۳
وقتي كه از چشم هايم مي باري
سبز و سرخ
و به بازي مي گيري سپيدي ات را
بر ارتفاع اين نردبام وارونه
دلتنگت مي شوم
مرگ عزيزم
8/9/1386
پنج شنبه شب گذشته 28/2/85 ، غزل سرایان استان بوشهر و برازجان در "شب شعر قاصد روزان ابری 17 ویژه ی غزل" گرد هم آمد و اشعار تازه ی خود را برای حاضران در جلسه خواندند. شب شعر یاد شده توسط انجمن شعر اداره ی ارشاد برازجان با همکاری هفته نامه ی اتحاد جنوب برگذار شد.
در ابتدای جلسه نصرالله شفیعی – مدیر کل اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر- سخنانی را ایراد کردند. سپس مجید اجرایی شاعر و منتقد جوان بوشهری درباره ی سیر تحول غزل در هفتاد سال اخیر سخنانی را بصورت فشرده و جامع مطرح کردند. وی در باره ی غزل فرم و اوج غزل سرایی در دهه ی هفتاد هم سخنانی گفت و مصادیقی آورد.
بعد از سخنانان مجید اجرایی به ترتیب این شاعران . فاطمه ی نیکنام ، سید احمد حسینی منفرد، عزت خلیفه زاده، الهام مردانی، صالح دروند، ندا حقیقت، کاووس کمالی، حیدر دوراهکی، خانم دست خوش، صاحبه ی نادر پور و در اخر مجید اجرایی غزل های خود را خواندند. غزل فرمیک مجید اجرایی و دیوانگی که صالح دورند خوانند حال و هوای خاصی به شب شعر داد.
بطور کلی شب شعر با اسقبال آنچنانی مواجه نشد. آقای حسینی منفرد رئیس انجمن شعر برازجان یکی از علت های آنرا جمع آوری پلاک کارد های تبلیغاتی شب شعر توسط شهرداری یک روز بعد از نصب آن در سطح شهر می داند. گرمای سالن آمفی تاتر آزار دهنده بود. گویا مسئولین سالن سیستم خنک کنندگی هوا را بجای اینکه چهار ساعت قبل از شروع جلسه روشن کنند یک ساعت قبل تر سیستم را روشن کرده بودند.
با توجه به تمام مشکلات این چنینی مسئولین انجمن شعر برازجان جهت ارتقاء ادب و فرهنگ در استان بوشهر و حتی جنوب کشور هفدهمین شب شعر از سری " قاصد روزان ابری" ویژه ی غزل را به نحو قابل قبولی برگذار کردند.
در ادامه نمونه هایی از شعر های خوانده شده را می آورم.
اشعار را در ادامه ی مطلب بخوانید
ادامه مطلب

زری شاه حسینی متولد 1360 میباشد که از سال 1376 که من برای اولین بار به انجمن شاعران ادراه ی فرهنگ و ارشاد اسلامی رفتم همواره او را در انجمن فعال می دیدم. البته خانم شاه حسینی قبل از من هم به انجمن می رفتند. در میان خانم های انجمن، زری شاه حسینی همواره کار هایی جدی از خود ارائه می دادند که مورد تشویق اعضای انجمن قرار می گرفت. دفتر شعر " کلوگری" اولین کتاب ایشان می باشد. "کلوگری" توسط انتشارات آینه ی جنوب در اسفند 1383 با شمارگان 1500 نسخه به بازار آمد. بر روی این دفتر نقدهای گوناگونی در نشریات مختلف چاپ شد. به اعتقاد نگارنده ی این سطور با توجه به کسادی بازار دفتر شعر از این مجموعه استقبال خوبی شد. از عمده نقد هایی که بر این مجموعه شد می توان به نقدهای جلال خسروی ، اسکندر احمدنیا ، فرامرز دهقان، داریوش بارکی ، مریم تنگستانی و .... نام برد.
من علاوه بر چاپ چند نمونه از اشعار زری شاه حسینی نقد داریوش بارکی را هم به سبب کوتاهی و گویا بودنش در میان شعر ها خواهم آورد.
۱
باز هم شد حكايت ما و سرِ زلفِ چه رنگي شما
نرسيد دست ما
چه بهتر كه نرسد دست كسي هم
منِ يِكِلي يِجَنبي كه افتادم اگر سرِ جَنبي
برنمي خيزم نه تا صبح رستاخيز
نمي شود نزنم با تو چُرِ عرقي
نبازم به تو دسِ ورقي
بزند به بي خانگي زني به كلوگري
زير همه چيز آواز
به من چه كه خليفه منع كرده است از سماع
بگذار محكم بگيرد سرِ ما به سنگِ سنگسار
و بماند سرِ خليفه به جاي سرِ ما
بيا بزن سيخي به سنگي
يا سيخ سنگي
با ناخودآگاهِ نامحرمي
در رعشه هاي بيخوديِ اين ذهنِ سگ مدار
باز هم حكايت ما و چشم هاي چه رنگي شما
۲
من اينجا دراز كشيده
آماده براي يك مرگ بي سر و صدا
اينكه قرار است با محكومينِ گروه بعدي
اعدام انقلابي در حضور آن قد و بالا
اميدوارم از ياد نبري دست به يقه ي دوئل مرا
با سركار رقيب
سوژه دراز كشيده
آماده براي خواب عميق
جاي يك نفر هميشه روي اين تخت خالي بوده
تا بوده
تخت خواب و تخت غسالخانه
شش ليتر نفت خورده خودم را
تَش مي زنم
روي همين تخت يا جلوي درِ سازمان ملل
يا پشتِ درِ مجلس عروسي سركار رقيب
گَم مي زنم
روح مردگان فلات تبت را
با چند هايكوي فلسفي
براي تهييج مراسم هاراگري
سوژه دراز كشيده آرام :
شما فوق العاده ايد !
اینک نقد داریوش بارکی

در دفتر شعر « كلوگري » ، چيزي كه در وحله ي نخـــــست جلب نظــر مي كنـد و كنجكاوي را برمي انگيزد عنوان آنست .
« كلو » در زبان محلي استان بوشهر ديوانه و ، كلوگري ، ديوانه گري معنا مي دهد.
خواننده ي كم تجربه اي كه عـــادت به تعــــمق ندارد ، هنــــگامي كه اين دفتر را مي خواند ، آن را « كلو گويي » مي پندارد . زيرا در آن كلماتي مي بيند كه ديوانه وار كنار هم قرار داده شده اند . و آن را به معناي واقعي كلمه ، پست مدرنيسم مي يابد . « من پيشنهاد مي كنم ، معادل فارسي پست مدرن ، كلوگري نام گذاري شود ».
اما خواننده اي كه قادر به تعمق باشد ، و از مكتب فرويد هم ، علم و اطلاعي داشته باشد ، اين مجموعه را ، سراسر مؤيد تئوري هاي فرويد مي داند .
از ديدگاه گروه دوم ، « كلوگري » حاصل خواهش ها و اميال جنسي دوران بلوغ ، و حالاي شاعر است . زيرا ، ردپاي اين ميل را مي توان تقريباً در تمام دفتر ، به صورت سِر و عَلن ، پيدا كرد . خوانندگان اين گروه ، اين دفتر را ، نتيجه ي آشفـتگي هاي غريزي ، و « تصعيد » آن مي يابند . ولي گروه سومي هم ممكن است وجود داشته باشند كه « كلوگري » را متفاوت از دو گروه قبلي ، بنگرند . و در ميان اين ديوانه گويي ها ، حكمت ، كه به فرموده ي حضرت رسول اكرم ، گم شده ي مؤمن است ، را پيدا كنند . اما چگونه امكان دارد ، « عقل » را ، در « بي عقلي » يافت ؟
انسان ، آينه ي « بي نهايت » است ، به اين سبب آنقدر عظـــمت دراد كه حتي ، نوع كلوي آن نيز ، نمي تواند از اين عظمت ، تهـي باشد . بنابراين در اين نوع آينه هاي ناقص هم ، امكان ديدن گوشه هايي از « بي نهايت » و حكمت هاي او وجود دارد .
نمونه اي از حكمت را در شعر « بره ي خدا و بره ي نيچه » ، از همين مجموعه ، مي توان يافت .
…ساعت بيست بود / بره ي خدا را
در گله ي نيچه دست گير كردند
بره گفته بود :
خودم هستم
آرام يافته
به حقيقتم !
كه اگر آن را به حرف هاي روزمره برگردانيم ، شعر به اين كلمات تبديل مي شود : ايده هاي انتخابي خود شخص ، حتي اگر از نيچه يِ كِلو باشد ، آرامش بخش تر از ايده هاي خدايي القايي مسيح است .
اين گونه گفته ها ، در اين دفتر ، اگر زياد نباشد ، كم هم نيست .
اگر بخواهيم مقايسه اي بين اين اثر و آثار شـــاعران كلاســيك پيشين به عمل آوريم ، تفاوتي در زمينه هاي آنان مي يابيم . زمينه ي اشعار آن شاعران ، عشق بوده است ؛ و همه ي موضوعات ديگر را پيرامون اين امر در گردش مي بينيم . به عكس اين دفـتر ، كه همه چــيز حول محور جنسيت ، دور مي زند و باقي مسائل فرع اين موضوع به نظر مي رسد.
به احتمال زياد ، منظور زري شاه حسيني ، از « كلوگري » ، همان نوع ديوانگي اي است ، كه مرادِ حضرت مولانا مي باشد . « البته كمي كمتر ». آن نوع ديوانگي اي كه او « مولانا » افسانه اش را از خرد ، شنيده و به اين خاطر ، افسانه ي دو كُوْن ( دو دنيا ) را به باد فراموشي سپرده است1 . و اين غزل را در وصف آن سروده است .
تا برآوردم سر از ديوانگي
ساختم صد لشكر از ديوانگي
بر صف دنيا و عقبي تاختم
قهر كردم يكسر از ديوانگي
نسخه ي دل را كه بحر حكمت است
كرده ام ، من ابتر از ديوانگي
معرفت درياي بي پايان ماست
ليك دارد گوهر از ديوانگي… 2‑
شايد اين نقد ، نوعي سنگ اندازي به « كلوگري » به نظر آيد ، كه اگر چنين باشد ، مقصر خود « كلو » است . طبيعت ديوانه گري بدين سان است كه ، سنگ ها را از عاقلان انتظار دارد . و ناخودآگاه آنها را براي خويش مي طلبد . همانطور كه « عمان ساماني » اين انتظار را دارد .
از چه بر ديوانه تان آهنگ نيست
او برون آمد ، شما را سنگ نيست؟3
۳
ديدنِ چشم هاي تو در آن وضعيت خاص
با سه چهار كيلو حشيش خالص خاص
براي يكي از بندگانِ خاص خداوند خدا
در غار مجهول
كنار برادر بن لادن
تا رسيديم
خودمان را به شدت از هم
پُر مي كنيم فرم عضويت
در تشكيلات حشيشيه يا زنادقه
ره مي بنديم
بر عيّار و طرّار
روبنده مي زنيم از زير روبنده
چشمك
بزني جيب يعقوب ليث و من جيب تو
خُرده ها براي فضيل عياض ! چه مي شد
اگر نمي شدي زيباي سلطان محمود غزنوي
از لب خود به شفاخانه ي ترياك
سرِ فرصتي توبه مي كنيم حاج آقا !
اصلاحات از زير ابروي رابعه قزداري
يا بر گلوي رابعه
يا از گيسوي اياز
بالاخره از يك جايي
و تو زيباي من
يا سلطان محمود
فرم را با دقت پر كنيد
۴
درنيامده ام در اين در
نه نفياً نه اثباتاً
درآمدم از درِ لاادريگري و بعضاً لاتگري
كه خارجي از حوزه ي همه چيز
خيلي بلنديّ ِ زيباي تو
مي سوزاند اين دستگاهِ
زيبا شناسيِ كولي ساز مرا
تو
ما را و افلاطون را
مثالِ تو
پاسا كرده كه ما را
صورتِ اين جايي
خرابه مي كند
با آن جهاني ات
چه كنم !
به علت اینکه بغیر از این اینجا وبلاگ دیگری دارم که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است و هر دو روز یک بار بروز می شود دیگر فرصت ندارم از یادداشت های خودم بصورت مستمر در اینجا بنویسم. ولی این وبلاگ پا برجاست و از حالا به بعد هر هفته شنبه ها به معرفی شاعران و داستان نویسان شهرستان دشتستان و گاهی استان بوشهر خواهد پرداخت . تداوم این روند بستگی به همکاری دوستان شاعر و یا داستان نویس دارد. البته در مواردی بعلت دلبستگی من به شاعری خاص بیشتر از شعرهایش خواهم نوشت. درهای جزیره برای همه ی دوستان همشهری و استانی باز هست.
